درد دل زنانه
الان که دارم این مطلب رو می نویسم موقع اذان مغربه، حال خودم خوبه ولی حال دلم کمی تا قسمتی ابری و گرفته است ...
از وقتی این وبلاگ رو ساختم حدود ٦ ماه میگذره ، اون موقع من تازه تحت نظر پزشک شروع به خوردن داروهای قبل از بارداری کرده بودم که تا الان هم ادامه داره، وقتی مدتی که دکتر بهم گفته بود بعد از این میتونی اقدام به بارداری کنی هم تموم شد همسر گلم خیلی راضی به این کار نبود و با اینکه خییلی نی نی دوست داره ولی به قول خودش می خواست همه چیز روبه راه بشه بعد ... حالا هم که کار شوهری عوض شده و یکی دو ماهی طول میکشه تا بیمه تکمیلی بشیم . واااااااااااای خدایا دیگه خسته شدم پس من کی می تونم مامان بشم
مامان وبلاگی ها برام دعا کن زودتر من هم مثل شماها خبر خوشحالی مامان شدنم رو بدم ... برای من و همه ی کسایی که دوست دارن مامان بشن ولی مشکلاتی داران دعا کنید ، ممنون که حرفهامو خوندین دوستتون دارم 


درد دل زنانه
